خدایا! بیماری را دیدم که سلامتی اش را از دست داده بود. دارایی های مالی اش را نیز. لحظه به لحظه به خاطر استخوان های شکسته متعدد، جراحی های پی در پی، زخم های عمیق و قطع نخاع نسبی درد را تجربه می کرد، ولی گاه می خندید. مادر پیری بر بالینش حاضر بود. از او از بیماری اش پرسیدم. گفت: دارایی ام را از دست داده ام ولی سلامتی ام را باز نیافته ام. گریه امانش را گرفت و ...
منقلب شدم و گفتم: خدایا ای کاش حداقل تو را داشته باشد. او را دریاب که سخت تنهاست. اما اندیشیدم که :
چون روشنی رسد ز چراغی که مرده استچ
چون درد به شود ز طبیبی که مبتلاست!
کسی باش که خودت هستی؛ نگاه های برتری طلبانه آرامش را از تو گرفته! بخواهی یا نخواهی به پایان نزدیک می شوی!
دانشجویی به من مراجعه کرد و گفت: در کتابی غیر مجاز با مبنای اگزیستانسیالیسم (وجود گرایی) خواندم که خدا با دلایل بسیاری وجود ندارد!
می خواهم شما کتاب را بخوانید!
جلسه ای با او خواهم داشت که موارد زیر را در بردارد:
1- کدام خدا وجود ندارد؟ خدای ساختگی و ناتوان؟
2- چه کسی به این نتیجه رسیده؟ مبنای فکری این اندیشمند روشنفکر چیست؟!
3- این روشنفکر صاحب عقاید شما شده و چه راحت شما را متقاعد کرده که خدا نیست؟!
4- خدا چه باشد، قبول می کنید وجود دارد؟
5- خدا قرار است چه کاره این عالم باشد که این قدر خدا خدا می کنیم؟
6- این خدای ساختگی را چه کسی در ذهن ما گذاشته است؟!
7- اگر این خدا نباشد، انسان ها جه خو.اهند کرد؟
8- وقتی خدا باشد و شما آن را انکار کنید، چه اتفاقی برای شما خواهد افتاد؟
9- اگر خدا نباشد و شما آن را بپذیرید، چه اتفاقی می افتد؟
10- آیا خدا موجود دست یافتنی است یا دست نایافتنی؟
11- اگر قرار است خدا دست نایافتنی باشد، ضرر نکرده ایم که چون وجودش را درک نکرده ایم، او را انکار کرده ایم؟
12- چگونه می توان قبول کرد خدای دست نیافتنی وجود دارد؟
13- آیا عقل کافی است؟
14- آیا حواس کافی است؟
15- آیا ابزارهای عقل و حواس می تواند پی به وجود نامتناهی ببرد؟
16-آیا عقل و حواس ما نامتناهی هستند؟
17- چرا ذهن ما غایتی را می پذیرد؟
18- رئیس و مجری در این غایت کیست؟
19- آیا غایت ذهن ما، همان قیامت ا ست؟
20- آیا انسان ها مسئول سنجش هم دیگرند؟
21- چه سنجش مزخرفی باید باشد، اگر:
- نامحدودی و پر خطایی سنجش خطا پذیری کند؟!
نمی دانم اگر منطق جواب این سوالات را باز گوید باز هم می گوید: خدا نیست!
البته هنوز هم سوالات من ادامه دارد؟
معبودا!
چگونه من، من شدم؟
اگر معلول من علت واجب الوجودی همچون تو را دارد، آیا فقط آفرینش در ابتدا تنها علتی همچون تو دارد؟ یا با جریان یافتن هستی نیز برقراری و هم چنان علت وجود هستی؟
چرا فراموش کرده ام که خالقی همچون تو دارم؟
و این چه نسیانی است که دوای دردش نمی دانم؟! عجب دردی است درد ناخدایی در سرزمین خدایی؛سرزمینی که همه چیزش ساخته و پرداخته اوست!
و من من در حال تحلیل رفتن است، بدون این که وجود تو را دائم داشته باشد و چه قدر قدرتمند است که اثر نامتناهی تو را حذف کرده است؟!
با گناهانم تابلوی ورود ممنوع واجب الوجودی را به قلبم بسته ام!
خدایا! این تابلوی ساختگی را بردار. بی اجازه وارد شو! دل خانه تو بوده. بی اجازه اجاره داده شده! وارد شو! وارد شو!
این اختیار را از من بگیر! اختیاری که مانع بر سرراه خود بگذارد، اختیار نیست، اسباب بلاست.
گاه با قهقهه های بلند می خندی، گویا تمام هستی را به تو داده اند. غافل از این که افسون گر شده ای و وجودت فریاد می زند که زیر باران اشک هایت خیس شده ام!