رویای تغییر

بین آنچه هستم و آنچه که می خواهم باشم٬ احساس می کنم فاصله زیادی است

رویای تغییر

بین آنچه هستم و آنچه که می خواهم باشم٬ احساس می کنم فاصله زیادی است

خدایا عادل تر و مهربان تر از تو ندیدم

یه روز یه پرنده کوچولو تو سرمای زمستون تو دل سیاهی شب

داشت از این درخت به اون درخت می رفت دنباله خارو خاشاکی بود

تا بتونه لانه خودشو بالایه یکی از همین درختا بسازه ...

همین جور داشت تکو تنها دنباله چیزایی بود که بتونه خونشو بسازه

بعد یه مدت لانه خودشو ساخت و با ارامش رفت تا استراحتی کنه و بخوابه

اما بعد یه مدتی طوفانی شد و لانه پرنده افتاد زمین

پرنده خیلی دلش گرفت به خدا گفت: خدایا خونه کوچیک من کجایه دنیایه تو رو تنگ کرده بود که اینجوری تو زمستون منو اواره کردی؟

خدا گفت: ماری کنار لانه تو کمین کرده بود و تو در خواب بودی مجبور شدم طوفانی کنم تا از لانه بیرون بیای و نجات بیدا کنی...

گاهی وقتا قبل اینکه گله یا شکایتی کنیم از بدی تقدیر بهتره فکر کنیم حکمتش چی بود؟

دعای حضرت سجاد (ع)هنگامى که‌ چیزى او‌ را‌ اندوهگین مى کرد

o    خدایا، اى کفایت کننده هر‌  تنهاى ناتوان،  ‌و‌  نگاهدارنده از‌  هر‌  چیز ترسناک، گناهان مرا بى کس  ‌و‌  تنها کرده اند  ‌و‌  هیچ همراهى ندارم،  ‌و‌  در‌  برابر خشمت ناتوانم  ‌و‌  یاورى ندارم،  ‌و‌  به‌  ترس دیدار تو‌  نزدیک شده ام  ‌و‌  تسکین دهنده اى براى ترس خود ندارم.

o    و چه کس از‌  تو‌  امانم بخشد در‌  حالى که‌  تو‌  مرا ترسانده باشى؟  ‌و‌  چه کس یاریم دهد در‌  حالى که‌  تو‌  تنهایم نهاده باشى؟  ‌و‌  چه کس نیرویم دهد در‌  حالى که‌  تو‌  ناتوانم ساخته باشى؟!

o    اى خداى من، دست پرورده را‌  جز پروردگار پناه ندهد،  ‌و‌  شکست خورده را‌  جز پیروز امان نبخشد،  ‌و‌  مطلوب را‌  جز طالب یارى نرساند.

o    و همه آ ن سبب ها- اى خداى من- به‌  دست توست،  ‌و‌  مفر  ‌و‌  گریزگاه فقط به‌  سوى توست، پس‌  بر‌  محمد  ‌و‌  آل‌  او‌  درود فرست،  ‌و‌  فرارم را‌  پناه ده،  ‌و‌  خواسته ام را‌  روا دار.

o    خدایا، اگر روى گرامیت را‌  از‌  من‌  بگردانى، یا‌  بخشش فراوانت را‌  از‌  من‌  دریغ کنى، یا‌  روزیت را‌  از‌  من‌  بازدارى، یا‌  رشته رحمتت را‌  از‌  من‌  ببرى، راهى به‌  هیچ یک از‌  آرزوهایم جز تو‌  نیابم،  ‌و‌  بر‌  آنچه نزد توست به‌  یارى غیر تو‌  دست نیابم، زیرا من‌  بنده تو‌   ‌و‌  در‌  چنگ توام، زلفم (اختیارم) به‌  دست توست.

o    در برابر امر تو‌  امرى ندارم، حکمت درباره من‌  جارى است، سرنوشتى که‌  برایم رقم زده اى عادلانه است،  ‌و‌  نیرویى براى خروج از‌  تسلط تو‌  ندارم،  ‌و‌  نمى توانم از‌  چنگ قدرتت بگریزم،  ‌و‌  نظرت را‌  جلب کنم،  ‌و‌  به‌  خشنودیت دست یابم،  ‌و‌  به‌  آنچه نزد توست برسم جز با‌  اطاعت از‌  تو‌   ‌و‌  رحمت بى دریغ تو.

o    خدایا، صبح  ‌و‌  شام را‌  به‌  سر‌  مى برم در‌  حالى که‌  بنده خوار  ‌و‌  ذلیل توام، هیچ سود  ‌و‌  زیانى را‌  جز به‌  یارى تو‌  در‌  اختیار ندارم، به‌  این مطلب درباره خود گواهى مى دهم،  ‌و‌  به‌  توان ناچیز  ‌و‌  چاره جویى اندک خود اعتراف دارم، پس‌  آنچه را‌  به‌  من‌  وعده دادى به‌  انجام رسان،  ‌و‌  آنچه را‌  به‌  من‌  عطا کرده اى کامل ساز، که‌  من‌  بنده بى نوا  ‌و‌  زار  ‌و‌  ناتوان  ‌و‌  زیانمند  ‌و‌  خوار  ‌و‌  ناچیز  ‌و‌  پست  ‌و‌  نیازمند  ‌و‌  بیمناک  ‌و‌  پناهنده توام.

o    خدایا، بر‌  محمد  ‌و‌  آل‌  او‌  درود فرست،  ‌و‌  مرا در‌  آنچه به‌  من‌  مرحمت فرموده اى فراموشکار یادت،  ‌و‌  در‌  آنچه به‌  من‌  بخشیده اى غافل از‌  احسانت،  ‌و‌  نومید از‌  اجابتت- هر‌  چند دیر رسد- قرار مده، چه در‌  خوشى باشم یا‌  ناخوشى، در‌  سختى یا‌  آسایش، در‌  تندرستى یا‌  گرفتارى، در‌  پریشانى یا‌  نعمت، در‌  وسعت یا‌  تنگى معیشت، در‌  نیازمندى یا‌  بى نیازى.  

****************** 

تو مینداز که مخذول تو را یاور نیست

ان ارادنی الله بضر هل هن کاشفات ضره او ارادنی برحمة هل هن ممسکات رحمته

هفت جا ، نفس خویش را حقیر دیدم

جبران خلیل جبران:

هفت جا ، نفس خویش را حقیر دیدم:
نخست : هنگامیکه به پستی تن می داد تا بلندی یابد.دوم : آنگاه که در برابر از پاافتادگان ، میپرید.سوم : آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید.چهارم : آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند ، خود را دلداری داد

پنجم : آنگاه که از ناچاری ، تحمیل شده‌ای را پذیرفت و شکیبایی‌اش را ناشی از توانایی دانست.ششم : آنگاه که زشتی چهره‌ای را نکوهش کرد ، حال آن که یکی از نقاب‌های خودش بود.هفتم : آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت.


شعار، شعور نمی آورد

زندگی نیاز به شعارهایی دارد که در ادامه بدان عمل شود. نه شعاری که فقط شعار باشد و بس. باید حاصل شعار و قبل از آن، شعور باشد؛ چرا که شعار، شعور نیست و شعور آور هم نیست. تنها مهلکه ای است برای کودکانی که ملعبه دنیا شده اند و سایه آخرتی به باورهای خویش زده اند و در این سایه ای که حاصلش حاشیه امنی برایشان می سازد، به بازی مشغولند.  

خدایا! اگر شعور نداریم، ذهن و باورمان را از شعارهای پوچ خالی کن که حداقل بدانیم که حداقل آنچه هستیم، بنماییم.

مروری بر آنچه در ماه رمضان گذشت: این فقط یک خاطره است

روزهایی را به خاطر می آورم که در ماه رمضان ۹۰ با وجودی که خدا منت بر سرم نهاده بود و امکان روزه داری برایم فراهم کرده بود توانستم کارهای زیر را در طول اکثر روز های این ماه انجام دهم: 

۱- از ساعت ۸:۳۰ تا ۱:۳۰: دانشگاه علوم پزشکی و انجام کارهای متنوع

۲- از ساعت ۲ تا ۷ بعدازظهر: تدریس به دانشجویان در بیمارستان: دانشجویان می گفتند: چه قدر شما انرژی دارید؟! کلی برای ما حرف می زنید و معرفی بیمار و ارتباط درمانی می گذارید؟! اما من از حرف های آن ها تعجب می کردم و داشتن برنامه ای به جز این را قابل قبول نمی دانستم.  

۳- کمک به خانواده در تهیه افطاری و سحری  

۴- تفکر و اجرای کارهایی در راستای زندگی آینده 

5- شرکت در کلاس های فوق برنامه  

خدا را به خاطر همه این کارهایی که فرصتش را به من دادم، شاکرم. اما چند سوال ذهنم را به خود مشغول کرده: 

چرا گاهی اوقات این قدر تنبلم که از موجودی به نام تنبل هم باید شرمم شود؟ آخر قرار است مدت افامتم در ایستگاه دنیا چه قدر باشد که این گونه وقت هایم را می بازم؟ این قدر از برخی حرف ها و برخوردها ناراحت می شوم؟ تازه مگر قرار است همه به اصول ارتباط آشنا باشند؟ این هایی که آشنایند، اوضاعشان این است! خدا به داد نادان های این عرصه برسد!  

فراموش کردم بگویم در تمام این مدت ها، بسیار کم بود ساعاتی که به یاد خدا بودم. شاید بگویید خدمت به خلق یعنی یاد خدا. اما نیت چه می شود؟ احساس می کنم بسیار بسیار کم بود ساعاتی که با خدا گذراندم!!! این قدر کم که گرمی دستان خدا را که دستان کوچک و خالیم را می فشرد احساس نمی کردم! او به یاد من بود، اما من...