معبودا!
چگونه من، من شدم؟
اگر معلول من علت واجب الوجودی همچون تو را دارد، آیا فقط آفرینش در ابتدا تنها علتی همچون تو دارد؟ یا با جریان یافتن هستی نیز برقراری و هم چنان علت وجود هستی؟
چرا فراموش کرده ام که خالقی همچون تو دارم؟
و این چه نسیانی است که دوای دردش نمی دانم؟! عجب دردی است درد ناخدایی در سرزمین خدایی؛سرزمینی که همه چیزش ساخته و پرداخته اوست!
و من من در حال تحلیل رفتن است، بدون این که وجود تو را دائم داشته باشد و چه قدر قدرتمند است که اثر نامتناهی تو را حذف کرده است؟!
با گناهانم تابلوی ورود ممنوع واجب الوجودی را به قلبم بسته ام!
خدایا! این تابلوی ساختگی را بردار. بی اجازه وارد شو! دل خانه تو بوده. بی اجازه اجاره داده شده! وارد شو! وارد شو!
این اختیار را از من بگیر! اختیاری که مانع بر سرراه خود بگذارد، اختیار نیست، اسباب بلاست.