خدایا در وقت صبح گاهی ندای آسمانی وجودت در دلم مرا از خواب بیدار کرد تا به عشق تو و به تفکر - زبان و قلم تو وجودم را بیارایم. می اندیشیدم که خدایا گر تو نبودی چه می شد؟! می مردم و گر وجودم را به یاد خویش معطر نمی ساختی چه می شدُ؟! بوی تعفن گناه آزارم می داد و گر این سه مولفه را در من نمی نهادی چگونه با تو سخن می گفتم و چه سخت است که جز لعلهم یتفکرون های تو نباشم و حماری بار بر دوش خانه استران بپیمایم.
گر تفکر بود و زبان بود و قلم نبود چگونه افکارم را می نوشتم و در جوی می ریختم.
گر تفکر بود و زبان نبود و قلم نبود که دنیای کوچکم کوچک تر از این بود و در بی هوایی آن جان می دادم.
گر تفکر نبود و زبان نبود و قلم نبود خدای عزیزم! وجودت را انکار می کردم و
حالا که همه را دارم باز نمی دانم این نفس اماره ام چه می گوید؟ پس کجاست خدایت که به یاد اوی نیستی تنها لقلقه زبانت گشته خدا و غافل از یاد اویی؟!
آری نفس اماره مرا به نفس مطمئنه ام باز تحویل بده و این گونه سبوی وجودم مشکن که دیوانه وار با تک تک سلول هایم بگویم خدا. آخر چه قدر مرا بازا خواست می کنی مگر تو هم نفس لوامه شده ای که نمی دانی کار تو این است. آخرین حرف هایم را بزنم . از وادی دلم بیرون شو . آخر چه قدر آن ها که پا در کفش دلم و دل ها کردند. ره سپار پیروزی ابدی گشتند. بیرون شو ! بیرون شو!
سلام استاد عزیز . خوبید؟بلاخره فرصت پیدا کردم سری به وبلاگتون بزنم.دلمون برا تون تنگیده و هوای اون روزایی که با هم بودیم کرده.
خیلی خوب بودو چقدر شیطونی می کردیم. این پست که حرف نداشت
به امید دیدارتون
سلام . به تازگی خواننده ی وبلاگ خوب شما شده ام . از مطالب زیبا و تامل برانگیزتان بهره مند شدیم (من و همسرم ) .
با اجازه ی شما وبلاگ خوبتان را لینک کردم تا بیشتر از گنجینه ی معرفت شما استفاده کنم. از بابت لینک جناب دینانی هم متشکرم . استفاده از آن برای ما توفیق بزرگی بود.
در پناه حق ...
موفق و موید باشید.
فن بیان. ذهن بلند وگفته های قشنگتون قابل ستایشه....نفس.کلام و نامتون پایدار.با توکل بر الله